أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
216
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
سفيان ثورى گفت كه : و اصل الاحدب « 1 » اين آيت بخواند گفت : اين چه ابلهى است كه من مىكنم آنچه خداى تعالى گفت در آسمان است من در زمين چگونه طلب مىكنم برفت و زاويهء گرفت و عبادت مىكرد يك روز و دو روز چيزى نديد بيامد روز سيّم « 2 » سلّهء خرما ديد كه پيش وى بنهادند او را برادرى بود در توكّل از وى درستتر ؛ او از در درآمد سلّهء خرما دوشد ؛ يكى اين مىخورد و يكى آن « 3 » . هم در آن زاويه خداى را مىپرستيدند و آن روزى بايشان مىرسيد تا با پيش خداى تعالى شدند [ وَ ما تُوعَدُونَ ] و آنچه شما را وعده ميدهند و بيم مىكنند از خير و شرّ و بهشت و دوزخ و گفتند : مراد قيامت است . آنگه قسم ياد كرد و سوگند بخداى آسمان و زمين كه آنچه گفتم از معنى روزى حقّ است و درست است چنان كه ناطقهء شما يعنى چنان كه در اين شكّ نيست كه شما ناطقايد در آن شك مكنيد . و گفتند : مراد نطق مخصوص است و آن كلمهء توحيد است « لا إله إلّا اللّه » يعنى چنان كه اين كلمه حقّ است و درست اينكه من وعده دادهام حقّ است و درست ، اگر گفتى : « مثل ما تنطقون » تقدير آن بودى كه مثل نطقكم . و نطق درو هم حقّ باشد و هم باطل و چون
--> ( 1 ) - ابن حجر عسقلانى در تهذيب التهذيب گفته ( ج 11 ؛ ص 103 ؛ شمارهء 177 ) : « و اصل بن حيّان الاحدب الاسدىّ الكوفىّ بيّاع السّابرى روى عن أبى وائل و شريح القاضى و المعرور بن سويد و ابراهيم النخعى و قبيصة بن برمة و عبد اللّه بن أبى الهذيل و غيرهم و عنه أبو اسحاق الشيبانىّ و عبد الملك بن سعيد بن أبجر و جرير بن حازم و مغيرة بن مقسم و مسعر و مهدىّ بن ميمون و الثورىّ و شيبة و آخرون ( تا آنكه گفته ) قال ابن معين : مات سنة عشرين و مائة و قال ابن حيّان : مات سنة تسع و عشرين و مائة » . خزرجى در خلاصهء تذهيب الكمال گفته ( 356 ) : « و اصل بن حيّان بتحتانيّة الاسدىّ الكوفىّ عن شريح القاضى و أبى وائل و عنه أبو اسحاق الشيبانىّ و مغيرة بن مقسم وثّقه ابو داود ؛ مات سنة عشرين و مائة » . پس مراد از « ثورى » سفيان ثورى است كه حكايت متن را از وى نقل كرده است . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « روز سه ديگر » ( 3 ) - در بعضى نسخ : « او » .